
سقای دشت کربلا ابوالفضل
سردار دست از تن جدا ابوالفضل
ام البنين،همسر على عليه السلام،چهار پسر از على دارد.مورخين نوشتهاند على عليه السلام مخصوصا به برادرش عقيل توصيه مىكند كه زنى براى من انتخاب كن كه از شجاعان زاده شده باشد،از شجاعان ارث برده باشد .مىخواهم از او فرزند شجاع به دنيا بيايد.(البته در متن تاريخ ندارد كه على عليه السلام گفته باشد هدف و منظور من چيست،اما آنها كه به روشن بينى على معترف و مؤمناند مىگويند على آن آخر كار را پيش بينى مىكرد.) عقيل،ام البنين را انتخاب مىكند.به آقا عرض مىكند كه اين زن همان زنى است كه تو مىخواهى.
در روایتی دیگر منقول است که حضرت فاطمه (ع) در آخرین وداع خود با امیرالمومنین این زن مومنه را به ایشان پیشنهاد فرمودند.
چهار پسر كه ارشدشان وجود مقدس ابا الفضل العباس است، از اين زن به دنيا مىآيند،هر چهار پسر در كربلا در ركاب ابا عبد الله حركت مىكنند و شهيد مىشوند.اين زن بزرگوار(ام البنين)كه تا آن وقت زنده بود ولى در كربلا نبود،شهادت چهار پسر رشيد خود را درك كرد و در سوگ آنها نشست.

آری این حضرت ابوالفضل بود که با شجاعت و شهامت و وفاداری خود تا اخرین قطره خون خود از برادرش و آرمان های مقدش ان حضرت (حسین )دفاع میکند و این ممکن نیست مگر انکه این عزیر در دامان شیر زن زمانه ام البنین این زن مومن تربیت گشته است تا انجا که وقتی پس از واقعه کربلا بشیر در مدینه امالبنین را ملاقات میکند تا خبر شهادت فرزندانش را به او بدهد. امالبنین پس از دیدن وی میگوید:
از حسین(ع) مرا خبر بده.
بشیر میگوید: عباس را کشتند.
امالبنین باز میگوید: از حسین(ع) مرا خبر بده. و به همین ترتیب خبر شهادت هر چهار فرزند بزرگوارش را به او میدهد. امالبنین با صبر و بصیرتی بینظیر میگوید:
ای بشیر خبر از [امام من]اباعبدالله الحسین بده فرزندان من و همه آنچه زیر این آسمان مینایی است فدای اباعبدالله(ع) باد.
و آنگاه که بشیر خبر شهادت مولا و امام او، حسین بنعلی(ع) را میدهد آهی کشیده و با دنیایی از غم و اندوه میگوید:
آه که بندهای (رگهای) قلبم را پاره پاره کردی.
این نهایتبینش و بصیرت و علم و دانایی است که محور زندگی فردی ،امام و مولای او باشد. کمال بندگی و عبادت نیز همین است که آدمی خود و تعلقات خود را در جهتخواست محبوب ازلی، خداوند یکتا، فدا کرده و از آنها بگذرد. و این چیزی نیست جز ایمان به خدا و...
به هر حال ام البنین در سوگ اين پسرها ندبه و گريه مىكرد.گاهى سر راه عراق و گاهى در بقيع مىنشست و ندبههاى جانسوزى مىكرد.زنها هم دور او جمع مىشدند.مروان حكم كه حاكم مدينه بود،با آنهمه دشمنى و قساوت گاهى به آنجا مىآمد و مىايستاد و مىگريست.
اینک اشعاری در مدح حضرت ابوالفضل العباس (ع)
اى حرمــت قبــله حاجات ما
یادتو تسبيـــــح و منــاجــــات ما
تاج شهيدان همه عالمـــی
دست علـــى، ماه بنى هاشـمى
برای مطالعه ادامه اشعار روی "ادامه مطلب " کلیک کنید