مست و هشیار
بسم الله الرحمن الرحیم
مست و هشیار 

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفت مستی ، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست
گفت میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم
گفت رو صبح آی ، قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت نزدیک است والی را سرای ، آنجا شویم
گفت والی از کجا در خانهٔ خمار نیست؟
گفت تا داروغه را گوییم ، در مسجد بخواب
گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت کار شرع ، کار درهم و دینار نیست
گفت از بهر غرامت ، جامهات بیرون کنم
گفت پوسیده است جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت در سر عقل باید ، بی کلاهی عار نیست
گفت می بسیار خوردی زان سبب بیخود شدی
گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست
گفت باید حد زند هشیار مرد مست را
گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست
پروین اعتصامی 
خداوندا: آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه راکه نمي توانم تغيير دهم و شهامتي تا تغيير دهم آنچه راکه مي توانم و دانشي تا تفاوت اين دو را تشخیص دهم . مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند .