همگام با فروردین
بسم الله الرحمن الرحیم
همگام با فروردین ![]()
فروردین ماه از سرگرفتن و تجديد حيات وشروع نشاط و خرمي زمين است ماهی است كه زمين در شرايط تازه و جديد قرار مي گيرد و مستعد مي شود كه بزرگترين موهبت هاي الهي يعني حيات و زندگي را از سر گیرد.
فر به معنی شکوه و جلال و خوشبختیاست، بارزترین جلوهٔ فر تابندگی آن است فروردین برگرفته از نام فروهر می باشد ، چنین به نظر می رسد که فروردین در اصل پروردین بوده که به فروردین تغییر نام یافته است ( مانند پارس و فارس) یعنی ماه پرورش گلها و گیاهان و درختان، چون در این ماه طبیعت دوباره زندگی را آغاز نموده و گیاهان پرورش دوباره می یابند . نام گذاری این ماه به عنوان اولین ماه سال نشان از خوش فکری، ذوق و شوق و خوش سلیقه بودن ایرانیان باستان و نیاکان ما بوده است که حاکی از تمدنی والا و ارزشمند ایران زمین بوده و روی این اصل ، بیگانگان همواره چشم طمع بر این سرزمی داشته اند و هر چند گاهی نیز این سرزمین را مورد تجاوز قرار می دادند که مهمترین آن حمله عرب ها ، مقولان و روس ها به ایران بود که تمدن چندین هزار ساله ما دستخوش تغییرات ناخواسته از طرف متجاوزان شده است.

در اوصاف این ماه زیبا و شکوه مند شاعر زنده یاد و گرانقدر کشورمان "ملک الشعرای بهار" نیز اشعاری سروده اند که تقدیم شما بزرگواران خواهد شد.
هنگام فرودین که رساند زما درود؟ بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود
کز سبزه و بنفشه و گلهای رنگ رنگ گویی بهشت آمده از آسمان فرود
دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش جنگل کبود و کوه کبود و افق کبود
جای دگر بنفشه یکی دسته بدروند وین جایگه بنفشه به خرمن توان درود
کوه از درخت گویی مردی مبارز است پرهای گونهگون زده چون جنگیان به خود
اشجار گونهگون و شکفته میانشان گلهای سیب و آلو و آبی و آمرود
چون لوح آزمونه که نقاش چربدست الوان گونهگون را بر وی بیازمود
شمشاد را نگر که همه تن قداست و جعد قدی است ناخمیده و جعدی است نابسود
از تیغ کوه تا لب دریا کشیدهاند فرشی کش ازبنفشه و سبزه است تار و پود
آن بیشهها که دست طبیعت به خارهسنگ گلها نشانده بیمدد باغبان و کود
ساری نشید خواند بر شاخهی بلند بلبل به شاخ کوته خواند همی سرود
آن از فراز منبر هر پرسشی کند این یک ز پای منبر پاسخ دهدش زود
یک جا به شاخسار ، خروشان تذر و نر یک سو تذر و ماده به همراه زاد و رود
آن یک نهاده چشم، غریوان د به راه جفت این یک ببسته گوش و لب از گفت واز شنود
بر طرف رود چون بوزد باد بر درخت آید به گوش نالهی نای و صفیر رود
آن شاخهای نارنج اندر میان میغ چون پارههای اخگر اندر میان دود
بنگر بدان درخش کز ابر کبود فام برجست و روی ابر به ناخن همی شخود
چون کودکی صغیر که با خامهی طلا کژ مژ خطی کشد به یکی صفحهی کبود
بنگر یکی به رود خروشان به وقت آنک دریا پی پذیرهاش آغوش بر گشود
چون طفل ناشکیب خروشان ز یاد مام کاینک بیافت مام و در آغوش او غنود
دیدم غریو و صیحهی دریای آبسکون دریافتم که آن دل لرزنده را چه بود
بیچاره مادری است کز آغوشش آفتاب چندین هزار طفل به یک لحظه در ربود
داند که آفتاب جگر گوشگانش را همراه باد برد و نثار زمین نمود
زین رو همی خروشد و سیلی زند به خاک از چرخ برگذاشته فریاد رود رود

خداوندا: آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه راکه نمي توانم تغيير دهم و شهامتي تا تغيير دهم آنچه راکه مي توانم و دانشي تا تفاوت اين دو را تشخیص دهم . مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند .