یا لطیف...

 

    میدانم که بندگی وعبادت و اطاعتم شایسته تو نیست ولی خوب میدانم که  تو سریع الرضاو اجابت کننده دعایی و ذره ای از کرمت تمام عالم را کفایت میکند ،  خوب میدانم  که

arvores2

لایق عشق تو نیستم اما تو همواره به من عشق می ورزی و من امیدوار به تو بوده و هستم .  میخواهم با همین دستان خالی و کوله باری از گناه از تو مغفرت را طلب کنم ، پس دستانم را به سوی تو دراز میکنم  و باران رحمت تو را آرزو میکنم دانه های باران رحمتت را روی گونه هایم احساس میکنم بارانی که با چشم دیده نمی شود اما بر روح خسته ام می بارد و آن را زلال میکند .  آری باران عشق توست که آرامم میکند و کشتی طوفان زده درونم را آرامش می بخشد. 

   میدانم ، نگفته میدانی که من چه میخواهم  ، پس فقط دستهای تهی از بندگیم را به سویت دراز میکنم ، دستانم را پذیرنده باش و حاجتم را ادا کننده،  که جز تو نه معبودی دارم نه عشقی و نه پناهی . مرا پذیرا باش...

   میدانم که اگر عاشق تو نباشم  نمی توانم زندگی کنم همین عشق را دلیل قاطعی بر وجود تو می بینم پس تو هستی زیرا من هستم و ما هستیم چون عشق به تو هست .

 غم و شادی را دوست دارم زیرا اگر بنیاد غم و شادی بر می افتاد٬روح آدمی شبیه لوح سپید می شد ، پس غم احساساتم را لطیف میکند و شادی دل مجروحم را التیام می بخشد  گرچه ذهن خمود من جز آسایش و رفاه ٬چیزی را در جهان دارای ارزش نمی داند اما واقعیت این است که اندوه و حرمان دل آدمی را تزکیه می کنند.

 

   از تو میخواهم تا درسی را که نیازمندش هستم به من بیاموزی درس اتکا و توکل بر تو!
دیری ست از تو جدا مانده ام٬ مرا به خانه بازگردان!!!

   میدانم که اگر در زندگی به آنچه آرزو دارم و از تو درخواست نموده ام نمی‌رسم دلیل بر آن نیست که تو نخواسته ای و به دعاهایم پاسخ نداده ای بلکه به این علت است که آنچه تو صلاحم میدانی و من بی اطلاع ازآنم، برایم تقدیر نموده ای و این  قطعا برتر از آن چیزی است که من  آرزو دارم !!!

   همه بلاها و مشکلاتی که امروز من و همنوعم با آن روبرو هستیم و در حل آن ناتوان ، به دست خود ما بوجود آمده ،قحطی، جنگ و گرسنگی، آلودگی ، بیماری ، جنایات و بی‌عدالتی‌ها ، و ... اینها را تو  برما نازل نکرده ای که از تو گله مند باشیم  ،فقط برای رهائی از آنها دست نیاز به سوی تو دراز میکنیم  ، پس به لطف و کرامتت ما را دریاب.

   از تو سپاسگذارم که به من سپری از تنهایی بخشیده‌ای تا هرگز فراموشت نکنم زیرا حقیقت تنها تویی و نام ویاد تو این تنهایی ام را راهنماست.

   من چون ماهیها که از عمق و وسعت دریا بی خبرند ،عظمت ژرفای تو را نمی شناسم و فقط می دانم که معبود این دل خسته تو ئی و همین مرا کفایت میکند.

   پس به درگاه تو پناه مي آورم وترا پناهگاهی مطمئن می پندارم  ،از تو میخواهم که مناعت طبع به من عطا کنی تا این نفس سرکش ، فطرت مرا به خفت و مذلت فرو نکشاند  ،مرا ازخصلت طمع كه دنائت آورده و آبرویم را می برد حفظ نما و از تند خوئی و بدخوئی كه دل دوستانم را  می شکند  و دشمنان را نشاط و نيرو می بخشد رهائی بخش .

   یا لطیف...   یا لطیف...   یا لطیف...
  

                                        arvore19 آمین یا رب العالمین arvore19