X
تبلیغات
گوناگون - تاریخی

 بسم الله الرحمن الرحيم

اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ

بِفِنائکَ عَلَيْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ

وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى

 الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اولاد الْحُسَيْنِ

عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

  باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است 

    امام حسين (ع) سومين امام شيعيان جهان است همه امامان از نظر ايمان به خدا ، علم و تقوا ، عدالت محوری ، پارسائي ، شجاعت ، شهادت طلبي  و كليه صفات والاي انساني تفاوتي با هم ندارند و در جهت اعتلاي دين مبين اسلام از هيچ كوششي دريغ ننموده اند و هر كدام به فراخور زمان خود در مقابل ظلم و جور فرعونيان زمان ايستاده اند و اسطوره هاي ايمان ، تقوا ، پارسائي، شجاعت، و... و شهادت طلبي در راه حق و حقيقت شده اند.

    امام حسين (ع) افتخار سالاري  شهيدان عالم را از آن خود نمودند  اودر مقابل ظلم و جور فرعون زمان خود يزيد ابن معاوبه جانانه و با شجاعت به همراه ۷۲ تن از ياران با وفايش ايستاد و سرفصل تاريخ شجاعت و ايثار و شهادت طلبي رارقم زد. در میان ۷۲  ستاره درخشان ماه  پرفروغی به چشم می خورد که چشم فلک را خیره نموده است این ماه پرفروغ قمر بنی هاشم ، حضرت ابوالفضل العباس (ع) می با شد. با توجه به ویژگیهای شایسته آن حضرت القابی چون: پرچم دار کربلا ، مظهر مهر و وفا ، خورشید لقا ، شمع شهدا و...و از همه مهم تر باب الحوائج را به ایشان  اختصاص یافته است.

ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس

ای  نور  دل حیدر  شمع شهدا  عباس

   از جمله اهداف والاي قيام عاشورا  بر پائي عدالت بود و امام حسين (ع) با رشادت و در نهايت شهادت خود و فرزندان مظلومشان آنرا به اثبات رسانيده و به نسلهاي آينده اهداء کرد.  اين عزيزان كه هر چه ساعت شهادت و مرگشان نزديکتر مي شد، بر شوق و عشق و ولعشان افزوده مي شد، و چهره هايشان افروخته تر مي شد ،  نام آوراني گشتند كه هر كدام الگوي ايمان ، ایثار ، فداکاری ، شجاعت ،شهادت واز خود گذشتگي ، به سالاري ابا عبدلله الحسين (ع) شدند و درسي را به تاريخ بشريت آموختند كه سر فصل همه دروس عالم گرديد و افتخاري جاويدان براي بشريت شدند  و معناي واقعي انسان و انسانيت مديون عملكرد اين عزيزان بوده و هست .

   حقيقتا راهي را كه  امام حسین (ع) به همراهی  ۷۲ تن از یاران با وفایشان پيمودند و افتخاري كه آفريدند، باعث زنده ماندن دین اسلام عزيز گرديد ديني كه خداوند بزرگ درقران كريم ،كامل ترين دين الهي براي سعادت بشر معرفي نمود.  مصيبت هائي كه در اين راه بر آنان وارد گرديد باعث شد كه جن و ملك تا قيامت بر اين مصيبت بگريند. آيا عزاداري و ماتم ، بر تن نمودن لباس عزا و گريستن براي اين بزرگواران در ايام  محرم و هر ايام سزاوار نيست؟؟؟

                                       باز این چه شورش است که در خلق عالم است       
                                       باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
                                       باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
                                       بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
                                       این صبح تیره  باز دمید از کجا کزو
                                       کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
                                       گویا طلوع می کند از مغرب آفتاب
                                       کاشوب در تمامی ذرات عالم است
                                       گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
                                       این رستخیز عام که نامش محرم است
                                       در بارگاه قدس که جای ملال نیست
                                       سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
                                       جن و  ملک بر آدمیان نوحه می کنند
                                       گویا عزای اشرف اولاد آدم است
                                       خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
                                       پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

 

ادامه اشعار در ادامه مطلب                                                                شعر از: محتشم كاشاني        


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حیدر مشایخی در سه شنبه یکم دی 1388 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 "شق القمر" از معجزات حضرت محمد (ص)

پیامبران الهی  همگی  برای رهائی  بشر از ظلمت و رهنمون نمودن آنان به سوی نور و روشنی بر انگیخته شدند و هر کدام به فرا خور رشد فکری و فرهنگ حاکم بر  جامعه  زمان خود دستورات الهی را به همراه داشته و برای ایجاد باور در مردم از  وسائلی به نام  "معجزه "  که به اذن و قدرت الهی در اختیار آنها قرار می گرفت استفاده می کردند. پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد ابن عبدالله  (ص) نیز بجز قران صاحب معجزات دیگری نیز بودند که از جمله آنها   "شق القمر"   بود که به درخواست عده ای از بت پرستان و مشرکان آن زمان از جمله سران قریش ، و درخواست آن حضرت از خداوند به وقوع پپوست. با توجه به اهمیت این  "واقعه تاریخی"  برآن شدم که این پست را به این موضوع اختصاص دهم . این مطالب را با استفاده از منابع  مختلف خلاصه نویسی نمودم  به طوری که هم خواننده  کمتر دچار خستگی شده و هم کیفیت مطالب حفظ گردد  .

شق القمر  اصطلاحی است قرآنی که از دو واژه ترکیب شده است. شق، به معنای شکافتن، پاره کردن، شکستن، و «القمر» به معنی ماه.
« شق القمر» در اصل معجزه پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم است و از معجزات ظاهر و آیات باهر آن حضرت و در آن هیچ جای تردید نیست.
این حدیث متواتر است و تمام محدثین شیعه و اهل تسنن بالاتفاق آن را ذکر کرده اند و هر دو طائفه آن را پذیرفته اند. عده ای از این افراد عبارتند از: ابن حریر، ابن منذر، عبدالرزاق، مسلم، ترمذی، بیهقی، و عده ای از صحابه پیامبر، بنام عبدالله بن مسعود، انس بن مالک، حذیضه بن سلیمان، ابن عباس، جبیربن مطعم و عبدالله بن عمر، هم این انشقاق و معجزه پیغمبر اسلام را نقل کرده اند 

1-تاریخ وقوع این معجزه

در اینکه این معجزه در زمان رسول خدا(ص)و در مکه انجام‏شده اختلافى در روایات و گفتار محدثین نیست و مسئله‏اجماعى است،ولى در مورد تاریخ آن اختلافى در روایات ‏و کتابها بچشم مى‏خورد.  از مرحوم طبرسى در اعلام الورى و راوندى در خرائج نقل شده که گفته‏اند ،برخی اتفاق این واقعه را در سالهاى اول بعثت  می دانند و برخی ‏این ماجرا را در سال پنجم قبل از هجرت و عده ای هم  این داستان را در آغاز شب چهاردهم ذیحجه پنج‏سال قبل ازهجرت  ذکر نموده اند.

 2 -چگونگى ماجرا

در روایات مختلفى که در تواریخ شیعه و اهل سنت ازابن عباس و انس بن مالک و دیگران نقل شده عموما گفته‏اند:  این معجزه بنا بدرخواست جمعى از سران قریش و مشرکان مانندابو جهل و ولید بن مغیره و عاص بن وائل و دیگران انجام شد،بدین‏ترتیب که آنها در یکى از شبها که تمامى ماه در آسمان بود  نزد رسول خدا (ص) آمده و گفتند:  اگر در ادعاى نبوت خود راستگو وصادق هستى دستور ده این ماه دو نیم شود! رسول خدا(ص) بدانها گفت: اگر من اینکار را بکنم ایمان خواهید آورد؟  گفتند:آرى، و آنحضرت از خداى خود درخواست این معجزه را کرد و ناگهان همگى دیدند که ماه دو نیم شد بطورى که کوه‏حرا را در میان آن دیدند و سپس ماه به هم آمد و دو نیمه آن به هم‏چسبید و همانند اول گردید،و رسول خدا(ص) دوبار فرمود:  اشهدوا،اشهدوا»یعنى گواه باشید و بنگرید!  مشرکین که این منظره را دیدند بجاى آنکه به آنحضرت ‏ایمان آورند گفتند!«سحرنا محمد» محمد ما را جادو کرد، و یاآنکه گفتند:«سحر القمر،سحر القمر» ماه را جادو کرد!  برخى از آنها گفتند: اگر شما را جادو کرده مردم شهرهاى‏دیگر را که جادو نکرده! از آنها بپرسید،و چون از مسافران‏و مردم شهرهاى دیگر پرسیدند آنها نیز مشاهدات خود را در دو نیم‏شدن ماه بیان داشتند .

در پاره‏اى از روایات آمده که این ماجرا دو بار اتفاق افتاد ولى برخى از شارحین حدیث گفته‏اند: منظورازدو بار همان دوقسمت‏شدن ماه است نه اینکه این جریان دو بار اتفاق افتاده‏باشد. و البته مجموع روایاتى که درباره این معجزه وارد شده حدود بیست روایت می شود که در کتابهاى حدیثى شیعه و اهل سنت ‏مانند بحار الانوار و سیرة النبویة ابن کثیر و در المنثور سیوطى ودیگران نقل شده.

3- گفتار بزرگان در مورد اجماع و تواتر روایات در این باره

عموم محدثین و علماى اسلامى درباره وقوع این معجزه از رسول خدا(ص) ادعاى اجماع و تواتر روایات را کرده‏اند و از علماى اهل سنت نیز فخر رازى در تفسیر مفاتیح الغیب درتفسیر سوره قمر گوید:  مفسران همگى بر این عقیده‏اند که در ماه انشقاق پدید آمد و دو نیم شد...  و سپس داستان را به  همان گونه که نقل شد  بیان مى‏کند.  مسلمانان اجماع بر وقوع آن در زمان آنحضرت دارند و حدیثهاى متواتره ‏نیز از طرق متعدده در این باره رسیده که براى هر کس که بدانها احاطه داشته ودر آنها نظر افکنده موجب قطع خواهد شد.  و مرحوم علامه طباطبائى از دانشمندان و مفسران معاصر نیزفرموده:  "سيّد شريف نوشته است كه حديث "شقّ القمر" در ميان اهل سنّت، قطعي و يقين‌آور (متواتر) است. روايات بي‌شماري بر آن دلالت دارد كه شيعه و سنّي آن‌ها را نقل كرده‌اند و محدّثان هر دو طايفه، آن‌ها را پذيرفته‌اند. پس، هم كتاب بر اين معجزه دلالت دارد و هم سنّت. به يقين دو نيم شدن يك كره آسماني، ذاتاً امكان دارد و دليل عقلي بر محال ذاتي بودن آن وجود ندارد. و برهاني بر امتناع وقوعي آن اقامه نشد.  از سوي ديگر، معجزه، امري خارق‌العاده است و وقوع پديده‌هاي خارق‌العاده نيز ممكن است و يكي از روشن‌ترين شواهد بر امكان وقوع شقّ القمر، وجود خود قرآن كريم است. پس، بايد آن را بپذيريم؛ هر چند كه از ضروريات دين نباشد". ست مشرکان از موضوعاتى است که مسلمانها همگى وقوع آنرا مسلم‏ دانسته و تردیدى در آن نکرده‏اند.

 اسناد بدست آمده در جهان امروز از شق القمر، در مجمع البیان از قول آیت الله مرعشی نجفی نقل شده که چند سال قبل در پکن پایتخت کشور چین کمونیست، ساختمانی خراب شده و آنجا را حفاری کردند در زیر زمین و سرداب آن، ستون هایی نمایان شد که بر بالای ستونی به خط چینی نوشته شده بود:  این بنا در سال (دو نیمه شدن ماه) انجام گرفت. چون حساب کردند دیدند با سال هشتم از بعثت مطابق شد. در جرائد نوشتند و از مصر هم جماعتی رفتند و آنرا دیده و در مجلات مصری منعکس نمودند

  لطفا به " ادامه مطلب"  مراجعه نمائید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حیدر مشایخی در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 |


بسم الله الرحمن الرحیم 

 این روزها همه زمین و زمان در سوک آن بانوی معصوم حضرت زهرا  (ع) نشسته و اشک ماتم میریزند بانوئی که همچون اوهرگز به جهان خلقت پا نگذاشته و  نخواهد گذاشت!!!

 راستی انسان ، این اشرف مخلوقات ، چرا باید آنقدر ابله و جاهل باشد که به یکی از عزیزترین و والاترین موجودات عالم هستی تعرض نماید و اینگونه رفتار وحشیانه از او سر باز زند .؟؟؟!!!

آن چه بر خانه آن حضرت گذشت ، هر گز از خاطر  مبارک حضرتش و همه انسانهای آزاده جهان نخواهد رفت. اینجاست که  جهنم و آتش خشم الهی  کاملا ضرورت پیدا میکند ای خائنین به اسلام و اهل بیت گوارایتان باد آتش دوزخ و آنچه  را که به همراه آن است .


شهادت بی بی دو عالم ،دخت پیامبر(ص)همسرامام  علی(ع) مادرامام(حسنین(ع))برامام عصرحضرت حجت ابن الحسن عسکری و(عج ) و همه شیعیان جهان تسلیت باد.

۸۸/۳/۷


«   ان تنصر الله ینصر کم ویثبت اقدامکم»

  " خرمشهر را خدا آزاد کرد "  anjo003

 

barflo02

"فتح خرمشهر فتح خاک نیست، فتح ارزشهای اسلامی است. خرمشهر شهر لاله های خونین است. خرمشهر را خدا آزاد كرد.      

"امام خمینی ره"

         

چه کلام زیبائی را امام راحل عزیزمان (این پیر فرزانه زمان) در مورد آزادی خرمشهر این شهر پر افتخار و مایه غرور ملی ما بکار بردند .  حضرت  امام خمینی در قسمتی از پیام  خوددر آن زمان  به یاد ماندنی فرمودند «این جانب، با یقین به آن که «ما النصر الا من عنداللّه‏» از فرزندان اسلام و قوای سلحشور مسلح که دست قدرت حق از آستین آنان بیرون آمد و کشور بقیة‏اللّه‏ الاعظم ـ ارواحنا لمقدمه الفدا ـ را از چنگ گرگان آدم خوار که آلت‏هایی در دست ابرقدرتان، خصوصا آمریکای جهان خوارند، بیرون آورد و ندای اللّه‏ اکبر را در خرمشهر عزیز طنین انداز کرد و پرچم پرافتخار لااله الا اللّه‏ رابر فراز آن شهر خرم که با دست پلید جنایتکاران غرب به خون کشیده شده و خونین شهرنام گرفت، به اهتزاز در آورد، تشکر می‏کنم

آری دلاور مردان و جان بر کفان و شیر مردان  جبهه سراسر غرور و ایثار با آن همه سختی و رنج و  فداکاری و...( در مقابل ماشین جنگی دشمن تا به دندان مسلح که یک دشمن نبود و بلکه سراسر جبهه کفر در جهان او را پشتیبانی می نمود) این کار الهی را انجام دادند و در روز سوم خرداد 1361، پس از 24 روز رزم بی امان،  و پس از 578 روز (نوزده ماه) اسارت، بار دیگر این شهر را به آغوش گرم میهن اسلامی بازگرداندند و وعده الهی به دست اینان  تحقق پیدا نمود و این کلام زیبای امام راحل  عینیت یافت.  رزمندگان اسلام در اولین اقدام، نماز شکر را در مسجد جامع خرمشهر اقامه کردند.         

آن روزها یادش به خیر که چه روزهای به یاد ماندنی و پر افتخاری برای ملت بود و نظیر آن در تاریخ این کشور عزیز کمتر تکرار شده است  همه ملت از فرط شادی در پوست خود نمی گنجیدند و به فرا خور وسع خود با پخش شکلات و شیرینی و قربانی کردن و.. این پیروزی عظیم را جشن گرفتند و شادی عظیم الوصفی سراسر کشور را فرا گرفته بود ...

 پدران ، مادران ، فرزندان ، خواهران و برادران شهدای عزیز این عملیات  ، که خبر شهادت عزیزانشان  به آنها رسیده بود با یک چشم اشک شادی برای این پیروزی بزرگ و مقام شهادت عزیزانشان داشتند و با چشمی دیگر در فراق عزیزان خود اشک ریختند و به  بخاطر رضای خداوند صبوری را برگزیدند  آیا واقعا کسی می توانست حال این عزیزان را در آن زمان درک کند؟

این پیروزی بزرگ تکلیف جنگ  را به نفع ما رقم زد و دشمن که در اوایل جنگ مرتبا رجز میخواند واز تصرف سه روزه تهران دم میزد اکنون با زبونی و سر افکندگی و خفت تمام و دادن تلفات سنگین که در تاریخ جنگها بی نظیر بود، مجبور به ترک و فرار از خونین شهر شده و خونین شهر بازهم خرمشهر شد.

آیا خداوند کسانی که در راهش همواره جهاد نمودند و جان و مال و همه چیز خود را در طبق اخلاص قرار داده اند و متحمل رنج و سختی بسیار شدند ، با کسانی که در وفور نعمت به سر برده و  هیچ دغدغه خاطری جز مال اندوزی و خوشگذرانی و... نداشتند را یکسان پاداش خواهد داد ؟؟؟

                    سخنی با دلاور مردان جبهه های پیکار:

شهدای عزیز:  شما با ایمانی محکم و استوار ، رشادت و فداکاری و جانفشانی و جهاد  نمودید  و برای ما آسایش و امنیت و عزت و افتخار به ارمغان آوردید  هر گاه یاد شما از دلهایمان گذر کند بر شما درود فراوان می فرستیم و از شما شرمسار میشویم  و افسوس میخوریم که:  چرا ما نتوانستیم چون شما زندگی کنیم و چون شما بمیریم زیرا حقیقتا شما بر طبق آیه شریفه قران ( ولا تحسنن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیائ عند ربهم یرزقون) همواره زنده اید وشاهد و خداوند مقام شاهد را به شما عطا نموده چون در راهش بودید ، وعده خدا حق است و این مقام را خداوند حق شما مقرر فرمود.

جانبازان عزیز: شما نیز پا به پای شهدا مجاهدت نمودید و همپای آنان به ایثار گری و جهاد بر خواستید اما چون خداوند جهان را رنگارنگ آفرید و این رنگارنگی لازمه  زیبائی جهان هستی است، روی این اصل شما از رنگهای زیبای جهان هستی می باشید.  شما خود از پای در آمده اید تا ما پای بگیریم و با سلامتی و امنیت در کنار شما زندگی کنیم  پس از روی شما نیز شرمساریم و هر گاه نامتان را به زبان آورده و شما را دیدار می کنیم  سلام و درود فراوان داریم.

 رزمندگان و آزادگان عزیز دفاع مقدس:  شما نیز هم پای شهدا و جانبازان عزیز مجاهدت و جانفشانی نمودید و هم سنگر آنان بودید و خواست خدا بود که شما عزیزان باشید و از دستاوردهای حاصل شده پاسداری کنید. آزادگان عزیز:  شما بخش عمده ای از عمر شیرین خود را در زیر شکنجه های روحی و گاها جسمی رژیم بعثی سپری نمودید ، خداوند به شما پاداش مضاعف عطا نماید .  شما دو قشر  مشکلات جامعه را لمس میکنید و گاهی از شدت درد  درون ، به خود می پیچید و راه چاره را سکوت اختیار کردن برگزیده اید ، میدانم که  برای برخی ضد ارزش های  کنونی جامعه بغض در گلو دارید و لی نمیتوانید دم برآورید!!!  صبور باشید وآرام که خدای بزرگ خود شاهد همه چیز بوده و هست و معتبر ترین شهادت در روز جزا مخصوص اوست .  از روی شما نیز شرمساریم.  شما اکنون در کنار ما هستید و ما در کنار شما بودن را افتخاری برای خود میدانیم

 ملت با وفا و نیک اندیش و صبور : شما نیز در دوران دفاع مقدس همواره پشتیبان این عزیزان بودید و کمبود های زمان جنگ را تحمل نمودید و دم بر نیاوردیدو همواره و در هر زمان که نیاز بود به برآوردن نیاز های جنگ پرداختید از شما نیز باید ممنون و شاکر بودو همواره شما را عزیز و مایه افتخار کشور و اسلام عزیز دانست. شما "نگینی زیبا "برای  مردم  کره زمین هستید ، پس ای عزیزان بکوشیم که ایران عزیز را با همت و تلاش خود آباد نموده و با مسلح شدن به سلاح ایمان خود را برای کار های بزرگ آماده کنیم و بار دیگر ایران عزیز را از هر نظر "نگین" همه کشور های جهان نمائیم .   انشالله

barflo02

+ نوشته شده توسط حیدر مشایخی در شنبه دوم خرداد 1388 |

پروین اعتصامی

"با آرزوی سلامتی برای تک تک دوستان عزیز و عرض تبریک سال جدید "

  یکشنبه شانزدهم فروردین سالروز درگذشت پروین اعتصامی  شاعره ای از تبار روشنی هاست . جهت زنده ماندن یاد و خاطره آن بزرگوار بر آن شدم که مختصری از زندگینامه اش را در اینجا بیاورم.

                              

پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصام‌الملک) از سکنه شفت گیلان و اصالتاً آشتیانی بود و مادرش اختر فتوحی (درگذشتهٔ ۱۳۵۲) از اهالی آذربایجان بود. پروین تنها دختر خانواده بود و چهار برادر داشت.


وی  شاعره نامدار معاصر ایران از شاعران قدر اول زبان فارسی است که با تواناترین شعرای مرد ، برابری کرده و به گواهی اساتید و سخن شناسان معاصر گوی سبقت را از آنان ربوده است و رمز توفیق این شاعرارزشمند فرهنگ و ادب فارسی، علاوه بر استعداد ذاتی؛ معجزه تربیت و توجه پدر اوست .

اعتصام‌الملک، پدر پروین از نویسندگان و مبارزان دوران مشروطه بود. او در سال ۱۲۹۱به همراه خانواده‌اش از رشت به تهران مهاجرت کرد؛ به همین خاطر پروین از کودکی با مشروطه‌خواهان و چهره‌های فرهنگی آشنا شد و ادبیات را در کنار پدر و استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار آموخت. در دوران کودکی، زبان‌های فارسی و عربی را زیر نظر معلمان خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه امریکایی‌ها فراگرفت.

پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت. شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همراهی این دو طبع مخالف نمی توانست دوام یابد و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت. با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود. در سالهای ۱۳۱۵ و ۱۳۱۶ در زمان ریاست دکتر عیسی صدیق بر دانشسرای  عالی ، پروین به عنوان مدیر کتابخانهٔ آن، مشغول به کار شد.

پروین به تشویق ملک‌الشعرای بهار در سال ۱۳۱۵ دیوان خود را منتشر کرد، ولی مرگ پدرش در دی ماه ۱۳۱۶ در سن ۶۳ سالگی، ضربه هولناک دیگری به روح حساس او وارد کرد که عمق آن را در مرثیه‌ای که در سوگ پدر سروده‌است، به خوبی می‌توان احساس کرد:

           پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

                                 تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من

   ویژگی سخن
او در قصایدش پیرو سبک متقدمین بویژه ناصرخسرو است و اشعارش بیشتر شامل مضامین اخلاقی و عرفانی می باشد. پروین موضوعات حکمتی و اخلاقی را با چنان زبان ساده و شیوایی بیان می دارد که خواننده را از هر طبقه تحت تاثیر قرار می دهد. او در قدرت کلام و چیره دستی بر صنایع و آداب سخنوری همپایه ی گویندگان نامدار قرار داشته و در این میان به مناظره توجه خاص دارد و این شیوهء را که شیوهء شاعران شمال و غرب ایران بود احیاء می نماید. پروین تحت تاثیر سعدی و حافظ بوده و اشعارش ترکیبی است از دو سبک خراسانی و سبک عراقی.                                       

پروین اعتصامی عاقبت در تاریخ ۱۶ فروردین ۱۳۲۰ در سن ۳۵ سالگی بر اثر ابتلا به بیماری حصبه در تهران درگذشت و در حرم فاطمه معصومه در قم در مقبرهٔ خانوادگی به خاک سپرده شد.

منبع :دانشنامه آزاد

 

در پایان یاد آور می شوم جهت گرامیداشت یاد این شاعره بزرگ جشنواره  فیلم  در دی ماه سال گذشته توسط برخی هنرمندان ایرانی برگزار گردید که آدرس آن در ذیل لینک شده است.

http://www.louh.com/content/2474/default.aspx :آدرس جشنواره 

+ نوشته شده توسط حیدر مشایخی در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 |

 امام حسن عسگری(َع)

  پنج شنبه ۱۵/۱۲/۸۷ مصادف با   هشتم ربیع الاول سال ۱۴۳۰ قمری  سالروز شهادت امام حسن عسگری است به همین دلیل بر آن شدم که مختصر آشنایی با آن امام همام را در اینجا بیاورم امیدوارم که بتوانم با تهیه این مختصر حق مطلب را بجا آورده و در معرفی ان امام مظلوم مرتکب  کوتاهی نشوم.

 هشتم ربیع الاول سالروز شهادت امام حسن عسگری و آغاز دوران امامت حضرت امام مهدی(عج) است، در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی، نشر احکام الهی و مناظره های کلامی جنبش علمی خاصی یافت و تجدید شد .

امام حسن عسگری (ع ) در سال 232هجری در مدینه چشم به جهان گشود . مادرش سوسن زنی لایق و صاحب فضیلت و در پرورش فرزند نهایت مراقبت را داشت تا حجت حق را آنچنان که شایسته است پرورش دهد . شهرت آن امام به عسگری زکی هادی ، سراج ، رفیق معروف است و مدفن امام  در شهر سامراء عراق میباشد.

دوران امامت

دوران عمر 29 ساله امام حسن عسگری به سه دوره تقسیم می شود : دوره اول 13 سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت . دوره دوم  10 سال در سامرا قبل از امامت، دوره سوم نیز نزدیک 6 سال امامت آن حضرت است.

دوره امامت حضرت عسگری با قدرت ظاهری بنی عباس رو در رو بود . خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازیهایی داشتند . امام حسن عسگری از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذراند .

امام حسن عسگری در مدت شش سال امامت و ریاست روحانی اسلامی ، آثار مهمی  از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی  شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام می رسیدند بر جای گذاشت .

در زمان  آن امام همام  تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی  را تجدید کرد  و فرهنگ شیعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی ، که خود معاصر امام حسن عسگری بود و تحت تعلیمات آن امام شد

نحوه شهادت آن حضرت

هنگامی که معتمد عباسی تمایل وعلاقه قلبی مردم را نسبت به امام حسن عسگری (ع) احساس نمود ویقین کرد که زندانهای متوالی مکرر نمی تواند ریشه های این محبت ومودت را از قلوب واعماق ضمیر مردم ریشه کن سازد ، وجود او را زنگ خطری به زوال حکومت خود تلقی کرد ، سعی وکوشش خود را در بر انداختن آن وجود پر فیض به کار انداخت وهمیشه در صدد چاره جوئی بود تا عاقبت نتیجه ی فکر او را به این مرحله انجامید که آن بزرگوار را مسموم نماید و برای  فریب  افکار عمومی شیعیان وعلاقمندان صحنه ای بوجود آورد و پزشکان را برای معالجه آن حضرت گسیل داشت وخود مرتب به عیادت واحوال پرسی حضرت می شتافت ولی سم آثار خود را در وجود آنحضرت باقی گذاشت تا اینکه بعد از هشت روز بستری شدن در هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری به سرای جاودان شتافت .

احادیثی از آن حضرت:

عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.

در مقام ادب همین بس که آنچه برای دیگران نمی پسندی، خود از آن دوری کنید.

مومن برای مومن برکت و برای کافر، اتمام حجت است.

تواضع و فروتنی نعمتی است که بر آن حسد نبرند.

 اظهار شادی نزد غمدیده، از بی ادبی است.

منابع:کتاب های تاریخ اسلام

+ نوشته شده توسط حیدر مشایخی در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 |

                                     کریم اهل بیت (ع)

  
28 صفر سالروز شهادت دومين‎‎ پيشواي‎ مسلمانان حضـرت‎ امام‎ حسن‎‎‎ مجتبي‎(ع) برشيفتگان و ارادتمندان خاندان‎ عصمت‎‎ و طهارت عليهم‎‎ السلام و تمامي‎ مسلمانان‎‎ جهان تسليت باد.  همچنین   ارتحال حضرت رسول(صلی الله علیه)و شهادت  امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) تسلیت باد. 

                 
 باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. 

حسن عليه السلام، اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي، اين اسطوره صبر و بندگي و این کریم اهل بیت که اسب خود را به دشمن هدیه داد با جگري تفتيده از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.
                       
    امام حسن (ع) فرزند امیر مؤمنان علی بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان، بی بی دو عالم  فاطمه زهرا (س)، دختر پیامبر خدا (ص) است. امام حسن (ع) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت. وی نخستین پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنایت کرد.

پیامبر اکرم (ص) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود که حسن و حسین فرزندان من هستند. امام حسن (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهری را نیز اشغال کرد و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت.
کمالات انسانی
      امام حسن (ع) در کمالات انسانی یادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پیغمبر (ص) زنده بود، او و برادرش حسین در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی  آنان را بر دوش خود سوار می کرد و می بوسید و می بویید.
از پیغمبر اکرم (ص) روایت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسین (ع) می فرمود: این دو فرزند من، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( کنایه از این که در هر حال امام و پیشوایند ).
 امام حسن (ع)از خدا طلب بهشت می کرد و به او از آتش جهنم پناه می برد. چون وضو می ساخت و به نماز می ایستاد، بدنش به لرزه می افتاد و رنگش زرد می شد.  ایشان  سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت. در روایات است که امام حسن (ع) در زمان خودش عابد ترین و بی اعتنا ترین مردم به زیور دنیا بود. در سرشت و طینت امام حسن (ع) برترین نشانه های انسانیت وجود داشت.
 
هنگامی که حادثه دهشتناک ضربت خوردن علی (ع) در مسجد کوفه پیش آمد و مولی (ع) بیمار شد به حسن دستور داد که در نماز بر مردم امامت کند و در آخرین لحظات زندگی، او را به این سخنان وصی خود قرار داد: "پسرم! پس از من، تو صاحب مقام و صاحب خون منی". و حسین و محمد و دیگر فرزندانش و رؤسای شیعه و بزرگان خاندانش را بر این وصیت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس فرمود: "پسرم! رسول خدا دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحویل دهم . همچنانکه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأمور کرده که به تو دستور دهم در آخرین لحظات زندگیت، آنها را به برادرت حسین بدهی". امام حسن (ع) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ایستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش، علی علیه السلام با مردم سخن بگوید. آنگاه پس از حمد و ثنای بر خداوند متعال و رسول مکرم (ص) چنین گفت: "همانا دراین شب چنان کسی وفات یافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آیندگان به او  نخواهند رسید."
مردم با شوق و رغبت با امام حسن بیعت کردند. و این روز، همان روز وفات پدرش، یعنی روز بیست و یکم رمضان سال چهلم از هجرت بود. پس از بیعت مردم، امام حسن (ع) به ایراد خطبه ای پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بیت پیغمبر (ص) که یکی از دو یادگار گران وزن و در ردیف قرآن کریم هستند تشویق فرمود و آنها را از فریب شیطان و شیطان صفتان بر حذر داشت.
روش زندگی امام حسن (ع) در دوران اقامتش در کوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مایه امید ساخته بود. حسن بن علی (ع) شرایط رهبری را در خود جمع داشت زیرا اولا فرزند رسول خدا (ص) بود و دوستی او یکی از شرایط ایمان بود.

معاویه که دشمن سرسخت علی (ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت) جنگیده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد.
امام حسن (ع) وقتی طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دید با نامه هایی او را به اطاعت عدم توطئه و خونریزی فرا خواند ولی معاویه در جواب امام (ع) تنها به این امر استدلال می کرد که من درحکومت از تو با سابقه تر و در ا ین امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همین و دیگر هیچ!
و بدین ترتبیب دشمنی و سرکشی از طرف معاویه شروع شد و او بود که با امام زمانش گردنکشی آغاز کرد. معاویه با توطئه های زهرآگین و انتخاب زمان مناسب و ایجاد روح اخلالگری و نفاق، توفیق یافت. او با خریداری وجدانهای پست و پراکندن انواع دروغ و انتشار روحیه یأس، مردم سست ایمان را به دور خود جمع کرد و از سوی دیگر، همه سپاهیانش را به بسیج عمومی فرا خواند.
امام حسن (ع) نیز تصمیم خود را برای پاسخ به ستیزه جویی معاویه دنبال کرد و رسماً اعلان جهاد داد. اگر در لشکر معاویه کسانی بودند که به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حکومت شام بودند، اما در لشکر امام حسن (ع) چهره های تابناک شیعیانی  دیده می شد مانند حجر بن عدی، ابو ایوب انصاری  و عدی بن حاتم که به تعبیر امام (ع) "یک تن از آنان افزون از یک لشکر بود". اما در برابر این بزرگان، افراد سست عنصری نیز بودند که جنگ را با گریز جواب می دادند و در نفاق افکنی  توانایی داشتند و فریفته زر و زیور دنیا می شدند. امام حسن (ع) از آغاز این ناهماهنگی بیمناک بود.
و همین شرایط موقعیتی را فراهم کرد که برای امام (ع)  جز "صلح " با معاویه ، راه حل دیگری نماند.
معاویه وقتی وضع را مساعد یافت به امام حسن (ع) پیشنهاد صلح کرد. امام حسن برای  مشورت با سپاهیان خود خطبه ای ایراد فرمود و آنها را به جانبازی و یا صلح، یکی  از این دو راه تحریک و تشویق فرمود. عده زیادی خواهان صلح بودند. عده ای نیز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام پیشنهاد صلح معاویه مورد قبول امام حسن واقع شد، ولی این فقط بدین منظور بود که او را در قید و بند شرایط و تعهداتی  گرفتار سازد که معلوم بود کسی چون معاویه دیر زمانی  پای بند آن تعهدات نخواهد ماند و در آینده نزدیکی آنها را یکی پس از دیگری  زیر پای خواهد نهاد، در نتیجه، ماهیت ناپاک معاویه و عهد شکنی های او و عدم پای بندی او به دین و پیمان، بر همه مردم آشکار خواهد شد و نیز امام حسن (ع) با پذیرش صلح از خونریزی که هدف اصلی معاویه بود و می خواست ریشه شیعه و شیعیان آل علی (ع) را بهر قیمتی که است، قطع کند، جلوگیری فرمود. بدین صورت چهره تابناک امام حسن (ع)، همچنان که جد بزرگوار رسول الله (ص) پیش بینی فرمود بود ، بعنوان "مصلح اکبر" در افق اسلام نمودار شد. معاویه در پیشنهاد صلح هدفی جز مادیات محدود نداشت و می خواست که بر حکومت استیلا یابد.
اما امام حسن (ع) بدین امر راضی نشد مگر بدین جهت که مکتب خود و اصول فکری خود را از انقراض محفوظ بدارد و شیعیان خود را از نابودی برهاند. پس از چند روز امام حسن (ع) آماده حرکت به مدینه شد. معاویه به این ترتیب خلافت اسلامی را در زیر تسلط خود آورده وارد عراق شد و در سخنرانی عمومی رسمی، شرایط صلح را زیر پا نهاد و از هر راه ممکن استفاده کرد و سخت ترین فشار و شکنجه را بر اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت.

امام حسن (ع) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگی کرد و هیچگونه امنیتی نداشت، حتی در خانه نیز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجری به تحریک معاویه بدست همسر خود (جعده ملعونه) مسموم، شهید و در بقیع مدفون شد.
                              
 
دختر بدر دو جا امشب سه جا دارد  عزا
  گاه میگوید پدر گاهی حسن گاهی رضا 

بر گرفته از :سایت  asemoni با اندک دخل و تصرف
+ نوشته شده توسط حیدر مشایخی در یکشنبه چهارم اسفند 1387 |

           

             "  گالیله"

               

روز یکشنبه ۲۷/۱۱/۸۷ مطابق با ( ۲۰۰۹ ۱۵ February )زادروز" گالیله" دانشمند ریاضی و مخترع تلسكوپ و صاحب نظریه کوپرنیک مبنی بر مرکزیت نداشتن زمین بود. به دلیل احترام به دانشمندان که همه بشریت مدیون زحمات انها هستند بر آن شدم مختصری در مورد  این چهره  ماندگار علم در اینجا بیاورم انشالاه مورد رضایت دوستان واقع شود. 

                                 

 گالیله (به ایتالیایی: Galileo Galilei)در ۱۵ فوریه ۱۵۶۴  میلادی در شهر پیزای ایتالیا به دنیا آمد. پدر گالیله، وینچنزو (Vincenzo Galilei) از موسیقیدانان به نام بود. گالیله دارای پنج خواهر و برادر دیگر بود .

  گالیله در فیزیک ، نجوم ، ریاضیات و فلسفه علم تبحر داشت و یکی از پایه گذاران تحول علمی و گذار به دوران دانش نوین بود

بخشی از شهرت وی به دلیل تایید نظریه کوپرنیک مبنی بر مرکزیت نداشتن زمین(قبلا اعتقاد بر این بود که زمین مرکز عالم بوده و ثابت است ) در جهان است که منجر به محاکمه وی در دادگاه تفتیش عقاید شد . گالیله با تلسکوپی که خود ساخته بود به رصد آسمانها پرداخت و توانست جزئیات سطح ماه را مشاهده کند.

ابتدا قرار بود در کلیسا برای کشیش شدن مشغول شود اما پدرش وی را به تحصیل در رشته پزشکی در دانشگاه پیزا  فرستاد. گالیله طب را نیاموخت اما به جای آن به مطالعه ریاضیات پرداخت و به آن علاقه مند شد به گونه ای که در سال ۱۵۸۹ توانست به عنوان مدرس ریاضیات در همین دانشگاه به کار مشغول شود.

سه سال بعد به دانشگاه پادوا رفت و به تدریس هندسه، مکانیک و نجوم پرداخت. وی تا سال ۱۶۱۰ آموزش و پژوهش را در این دانشگاه ادامه داد و بیشترین دستاوردهای علمی و تحقیقاتی وی مربوط به همین دوره است.

گالیله پیرو مذهب کاتولیک از دین مسیحیت بود. وی با مارینا گامبا Marina Gamba ارتباط داشت و از وی دارای دو دختر و یک پسر شد، اما هرگز با او ازدواج نکرد . پسر گالیله که در اواخر عمر وی به همراه او زندگی می کرد و یکی از زندگی نامه نویس های گالیه هم هست، همواره از این بابت که گالیله با مادرش ازدواج نکرده بود وی را سرزنش می کرد. توضیح این نکته ضروری است که گالیله با اینکه هرگز با Marina Gamba ازدواج نکرد، اما وظایف یک همسر را در قبال او و نیز وظایف یک پدر را در قبال فرزندانش به نحو احسن انجام داد. او آنقدر متعهد بود که از برادر خود هم حمایت زیادی کرد.

گالیله در ۸ ژانویه ۱۶۴۲ (میلادی) در سن هفتاد و هفت سالگی درگذشت.

  بقیه در "ادامه مطلب" 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حیدر مشایخی در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 |

           اصحاب کهف

یکی از داستان های جالب و واقعی قرانی که نشان ازروز رستاخیز است را برایتان تهیه نمودم که امیدوارم مفید واقع گردد.

 اصحاب کهف عده‌ای خداپرست بودند که پیش از اسلام در زمانهٔ پادشاهی کافر با نام دقیانوس( عهد دقیانوس، در اصل دوره‌ای است که دقیانوس پادشاه رومی در ان زمان می زیسته است ) زندگی می‌کردند و ایمان خود را مخفی نگاه می‌داشتند. اینان سرانجام از جبر حاکم روزگار به ستوه آمده همراه سگ خود به غاری رفتند. چون به غار رسیدند. خواب ایشان را در ربود و حدود سیصد سال  به اراده خداوند خواب بودند. و سگ ایشان بر در غار چنان بود که گویی بیدار است. پس از سیصدسال چون برخاستند خود پنداشتند که چند ساعتی بیش نخفته‌اند. چون به شهر شُدند همه چیز را دگرگونه یافتند. سرانجام به غار بازگشته و دیگر اثری از ایشان یافت نشد. مردم بر فراز غار آنها مسجدی ساختند.داستان ایشان نسبتاً به‌تفصیل در قرآن آمده‌است.

در بعضی روایات مرتبط با امام زمان شیعیان آمده‌است که «اصحاب کهف» رجعت کرده از یاران وی در آخر الزمان و هنگام ظهور خواهند بود.

برای مطالعه بیشتر روی" ادامه مطلب " کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حیدر مشایخی در دوشنبه سی ام دی 1387 |

    سقای دشت کربلا ابوالفضل

                            سردار دست از تن جدا ابوالفضل

   ام البنين،همسر على عليه السلام،چهار پسر از على دارد.مورخين نوشته‏اند على عليه السلام مخصوصا به برادرش عقيل توصيه مى‏كند كه زنى براى من انتخاب كن كه‏ از شجاعان زاده شده باشد،از شجاعان ارث برده باشد .مى‏خواهم از او فرزند شجاع به دنيا بيايد.(البته در متن تاريخ ندارد كه على عليه السلام گفته باشد هدف و منظور من چيست،اما آنها كه به روشن بينى على معترف و مؤمن‏اند مى‏گويند على آن آخر كار را پيش بينى مى‏كرد.) عقيل،ام البنين را انتخاب مى‏كند.به آقا عرض مى‏كند كه اين زن همان زنى است كه تو مى‏خواهى.

در روایتی دیگر منقول است که حضرت فاطمه (ع) در آخرین وداع خود با امیرالمومنین این زن مومنه را به ایشان پیشنهاد فرمودند. 

چهار پسر كه ارشدشان وجود مقدس ابا الفضل العباس است، از اين زن به دنيا مى‏آيند،هر چهار پسر در كربلا در ركاب ابا عبد الله حركت مى‏كنند و شهيد مى‏شوند.اين زن بزرگوار(ام البنين)كه تا آن وقت زنده بود ولى در كربلا نبود،شهادت چهار پسر رشيد خود را درك كرد و در سوگ آنها نشست.

  آری این حضرت ابوالفضل بود که با شجاعت و شهامت و وفاداری خود تا اخرین قطره خون خود از برادرش و آرمان های مقدش ان حضرت (حسین )دفاع میکند و این ممکن نیست مگر انکه این عزیر در دامان شیر زن زمانه  ام البنین این زن مومن تربیت گشته است تا انجا که وقتی پس از واقعه کربلا بشیر در مدینه ام‏البنین را ملاقات می‏کند تا خبر شهادت فرزندانش را به او بدهد. ام‏البنین پس از دیدن وی می‏گوید:

از حسین(ع) مرا خبر بده.

بشیر می‏گوید: عباس را کشتند.

ام‏البنین باز می‏گوید: از حسین(ع) مرا خبر بده. و به همین ترتیب خبر شهادت هر چهار فرزند بزرگوارش را به او می‏دهد. ام‏البنین با صبر و بصیرتی بی‏نظیر می‏گوید:

ای بشیر خبر از [امام من]اباعبدالله الحسین بده فرزندان من و همه آنچه زیر این آسمان مینایی است فدای اباعبدالله(ع) باد.

و آنگاه که بشیر خبر شهادت مولا و امام او، حسین بن‏علی(ع) را می‏دهد آهی کشیده و با دنیایی از غم و اندوه می‏گوید:

آه که بندهای (رگهای) قلبم را پاره پاره کردی.

این نهایت‏بینش و بصیرت و علم و دانایی است که محور زندگی فردی ،امام و مولای او باشد. کمال بندگی و عبادت نیز همین است که آدمی خود و تعلقات خود را در جهت‏خواست محبوب ازلی، خداوند یکتا، فدا کرده و از آنها بگذرد.  و این چیزی نیست جز ایمان به خدا و...

  به هر حال ام البنین  در سوگ اين پسرها ندبه و گريه مى‏كرد.گاهى سر راه عراق و گاهى در بقيع مى‏نشست و ندبه‏هاى جانسوزى مى‏كرد.زنها هم دور او جمع مى‏شدند.مروان حكم كه حاكم مدينه بود،با آنهمه دشمنى و قساوت گاهى به آنجا مى‏آمد و مى‏ايستاد و مى‏گريست.  

اینک اشعاری در مدح حضرت ابوالفضل العباس (ع)  

      اى حرمــت قبــله حاجات ما‏ 

                

                                      یادتو تسبيـــــح و منــاجــــات ما

 
        تاج شهيدان همه عالمـــی 
 
                                       دست علـــى، ماه بنى هاشـمى
                  
       

 برای مطالعه ادامه اشعار روی "ادامه مطلب " کلیک کنید      

     


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حیدر مشایخی در دوشنبه شانزدهم دی 1387 |
                     حر ابن یزید ریاحی

 از همراهان حسین پسر علی در واقعه کربلا بود.  حر از خاندان‌های معروف عراق و از رؤسای كوفيان بود. به‏درخواست ابن زياد، برای مبارزه با حسين‏ فراخوانده شد و به سركردگی هزار سوار برگزيده گشت. گفته‏اند وقتی از دارالاماره كوفه، با ماموريت بستن راه بر حسين‏ بيرون آمد، ندايی شنيد كه: «ای حر!مژده باد تو را بهشت...

    در منزل ‏«قصر بنی مقاتل‏» يا «شراف‏»، راه را بر حسین بست و مانع از حركت او به سوی كوفه شد. كاروان‏ حسين را همراهی كرد تا به كربلا رسيدند و حسین در آنجا فرود آمد. حر وقتی فهميد كار جنگ با حسين بن علی‏ جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خويش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به كاروان حسين‏ پيوست. توبه كنان كنار خيمه‏های حسین آمد و اظهار پشيمانی كرد، سپس اذن ميدان طلبيد. حر با اذن‏ امام حسین به ميدان رفت و در خطابه‏ای مؤثر، سپاه كوفه را به خاطر جنگيدن با حسين‏ توبيخ‏ كرد. چيزی نمانده بود كه سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثير قرار داده‏ از جنگ با حسین منصرف سازد، كه سپاه عمر سعد، او را هدف تيرها قرار داد. نزد حسین ‏بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به ميدان رفت و با رجزخوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنين بود:

انی انا الحر و ماوی الضيف اضرب فی اعناقكم بالسيف
عن خير من حل بارض الخيف اضربكم و لا اری من حيف

((ای مظهر جود و سخا اقا حسین التوبه  اقا حسین التوبه))

كه حاكی از شجاعت او در شمشير زنی در دفاع از حسین و حق دانستن اين راه‏ بود. حسين بن علی‏ بر بالين حر رفت و به او گفت: توهمانگونه كه مادرت نامت را «حر» گذاشته است، حر و آزاده‏ای، آزاد در دنيا و سعادتمنددر آخرت! «انت الحر كما سمتك امك، و انت الحر فی الدنيا و انت الحر فی الآخرة‏» و دست بر چهره‏اش كشيد.حسين‏ با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنی تمیم او را در فاصله يك ميلی از حسين‏ دفن كردند، همانجا كه قبر كنونی اوست، بيرون كربلا در جايی كه در قديم به آن‏ «نواويس‏» می‏گفته‏اند.  

برگرفته از «http://fa.wikipedia.org»    
 
 
+ نوشته شده توسط حیدر مشایخی در شنبه هفتم دی 1387 |

بسم الله الرحمن الرحیم

بهلول کیست 

  

    هارون الرشید- خلیفه عباسی ، به علت حرص و طمع در مملکت داری خویش ، سعی داشت مخالفان خود را به هر وسیله و بهانه ای از سر راه خود بردارد برای همین یا آنها را می کشت و یا به زندان می فرستاد . زندانی که رهایی از آن امکان نداشت.

    امام موسی کاظم (علیه السلام) دوره ی امامت خود را در زمان این ظالم می گذراندند ایشان مورد احترام و محبوب دل مومنان بودند و به طبع مخالف ظلم.

    هارون الرشید ، امام را یک خطر خیلی جدی برای خود می دانست. او سعی و کوشش داشت تا علمای برجسته ی اسلامی را ترغیب کند که فتوا دهند امام موسی کاظم از دین خارج شده است. بدین ترتیب زمینه  اقدام علیه آن بزرگوار آماده گردد.

    یکی از علمای آن روزگار بهلول بود و هارون الرشید از او خواست که فرمان قتل امام موسی کاظم(علیه السلام) را امضا کند.

    بهلول ماجرا را به اطلاع امام رساند و چاره طلبید .

    امام موسی کاظم (علیه السلام) که در زندان هارون الرشید به سر می بردند فرمودند:

    خود را به دیوانگان شبیه ساز تا از این خطر رهایی یابی.

    بهلول، خود را به دیوانگی زده و به شمشیر طنز و طعنه و مسخرگی، بر حکومت ظالم، حمله آورد.

    نام اصلی این مرد بزرگ (( وهب بن عمرو )) می باشد . و چون گشاده رو و خندان و زیبا چهره بود ، بهلول نام می گیرد که به معنی همه ی این صفات است .

     بهلول از دو ویژگی خاص برخوردار بود :
 
   ۱-دارا بودن موفقیت علمی و اجتماعی و دینی در میان مردم 

    ۲- خویشاوندی نزدیک با هارون الرشید.

  به سبب همین دو ویژگی ، او می توانست آزادانه و بی هراس به سر وقت هارون الرشید و کارگزاران او رفته و هرچه را که می خواهد ، به زبان طنز بر آنان وارد سازد . او از همین روش استفاده می کرد تا هارون الرشید را متوجه اشتباهاتش کند .

     آرامگاه بهلول در بغداد قرار دارد . روی سنگ قبر وی ، تاریخ ۵۰۱ قمری دیده می شود .

واژهٔ بهلول در عربی به معنای «شاد و شنگول» است.
 
 منبع:[bavar_group] peyke bavar
 
 
 
+ نوشته شده توسط حیدر مشایخی در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 |