بسم الله الرحمن الرحیم
موفق باشید و شاد و باانگیزه
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
يك كشف عادي ولي شگفت انگيز!
شاداب و سلامت باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
گوناگون سه ساله شد
در آرزوی پرواز
نخم ده تا به ورای ابرها صعود کنم
مبادا رشته نخ را دریغ و من سقوط کنم
زیرا تمام سر نخها در دست تست.

"در آرزوی پرواز اولین مطلب وبلاگ گوناگون در مورخه ۱۹/۰۸/۸۷ بود "
بار الها : آرزو داريم که دلهايمان به انوار الهی منور شده و تاريکي ها و کدورت هاي دل را با نور ايمان پوشش دهيم. هر سال برگي از برگ هاي عمرمان جدا شده و بي آنکه بدانيم فرصتها براي جبران کوتاهترمي گردد و غقلت چون ديوي قوي هيکل بر وجود ما سايه افکنده و ما را رها نمي کند. از تو مي خواهيم تا در اين فرصت کوتاه باقيمانده عمر که واقعا زمان آن را نمي دانيم ، توفیق جبران عطايمان نموده و بالهايمان را براي پرواز به سويت سترگ فرمائي.
"آمین یا رب العالمین"
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان عزیز سلام 
مدت زیادی است که بدلیل داشتن مشغله فراوان نتوانستم در خدمت شما عزیزان باشم هر چند که نداشتن ارتباط با شما عزیزان برایم سخت است اما دعا کنید که انشالله گرفتاری ها برطرف شود .
خدمت شما عزیزان عرض کنم که : دوست عزیزم جناب آقای "دکتر محمد علی شاکری راد" لطف فرمودند تصاویر زیبا و دلنشینی را به صورت ایمیل فرستاده اند و به قول ایشان که فرمودند : " حیفم آمد این عکسها را نبینید" ![]()
بنده نیز واقعا حیفم آمد کد این تصاویر را در اختیار شما عزیزان قرار ندهم بنابرین ضمن تشکر از "جناب آقای دکتر شاکری راد" شما را دعوت به دیدن این تصاویر می نمایم .










































شاداب و سلامت باشید 
بسم الله الرحمن الرحیم
او خواهد آمد 
مژده که اندر تن ما جان رسید بار دگر " نیمه شعبان " رسید
میلاد یگانه منجی عالم بشریت مهدی موعود (عج) مبارک باد
نجوائی با دوست 
هم قصه نانموده دانی هم نامه نانوشته خوانی
![]()
![]()
![]()
یا علیم ، یا خبیر: چگونه و چه برایت بنگارم در حالی که می دانم قبل از نوشتن آن از درون من باخبری و بهتر از من می دانی که چه خواهم نوشت ؟! . بارها در خلوت خود با تو سخن گفته ام ، بارها از خود پرسیده ام که من کیستم و از کجا آمده ام ؟ که می توانم باشم ؟ می خواستم همواره با تو باشم تا روزهای بی ثمر برایم باقی نماند اما هر بار که اراده نمودم ، فراموشی جلوتر از من بود ، و از طریقت تو وا مانده و از قافله بندگی ات جاماندم . کمکم نما تا به خانه بازگردم ...
یا قادر: هر صبح که از خواب برمی خیزم و نسیم خنک صبح صورتم را نوازش می کند ، نگاهم به آسمان آبی می افتد ، شعاع های خورشید که بر زمین می تابد ، به هرسو می نگرم نشانه هایی از قدرت تو می بینم که با من حرف می زنند . آنگاه می فهمم که زندگی چه زیبا جاری است و من باید زیبا زندگی کنم و حرکت به سویت را با آهنگی زیبا و آنگونه که شایسته است آغاز کنم تا با دستی پر به سویت باز گردم.
یا شفیق: وقتی که تپش قلبم را می فهمم ، وقتی که بغض گلویم را می فشارد ، آن زمان که مشکلات به من سنگینی می کند ، دیگر بی پرده و راحت اشک می ریزم و با تو حرف می زنم و تو مهربانانه می بینی و می شنوی و بر من لبخند می زنی آنگاه سبک می شوم و خالی از دردها دوباره برمی خیزم و...
یا علیم: هنگام که کودکی بودم همیشه در آسمان ها به دنبالت می گشتم ، تصوری زیبا از تو در درون داشتم فکر می کردم که دستان تو آنقدر بلند است که به اندازه جمع دستان همه افراد زمین است ، با خود می گفتم که هر گاه بخواهی و اراده کنی از همان بالای آسمان بر سرم دست نوازش می کشی ، می پنداشتم چشمانت آنقدر قدرتمند و نافذ است که حتی زیر زمین را هم به خوبی می بینی ، هنگامی که با دوستان و هم بازی های خود " قایم موشک بازی" می کردم با خود می گفتم خدا کند محل پنهان شدنم را به دوستانم نشان ندهی ! ![]()
کاش در همان افکار دوران کودکی ام می ماندم و ایمانم به تو تا همان حد باقی می ماند زیرا همواره تو را در کنار خود حس می نمودم اما حالا جز ورد زبان چیزی در درونم باقی نمانده است . ![]()
یا منقم : چرا ما بندگان وقتی که مشکلی داریم تو را یاد می کنیم و هر گاه که سرمست خوشی هستیم تو را از یاد می بریم؟ ایا اگر رحمت و شفقت و بخشش بی حساب و سریع الرضائی تو نبود و تو هم مثل ما انسانها به فکرانتقام بودی ، جسارت می یافتیم که فرامینت را زیر پا گذاریم و به جای عبادت تو دنباله رو ابلیس باشیم.؟!
یا مجیب: تو گفته ای "ادعونی استجب لکم" من واقعا مفهوم این آیه را نفهمیده ام هر گاه به عالمان دین مراجعه نمودم ناامید تر از همیشه بازگشتم. کاش معنای این آیه را به ما الهام می نمودی اگر قرار است که هر چیزی را تو تقدیر ما نمائی پس دعا و ناله و فغان های شبانه ما برای چیست ؟ ... اما دل خوشیم که رضایمان به رضای تو بوده و خواهد بود.
یا رحیم: هر گاه دلشکسته و ناامید از دنیای اطرافم می گردم یاد تو آرام بخش و امید بخش دل شکسته و نا امیدم می گردد کاش ابلیس ذره ای رحم در وجودش بود و مرا به حال خود می گذاشت تا وظیفه بندگی ام را بجای آورم کاش دلهایمان لبریز از عشق تو می شد که دیگر از همه معشوقه ها دل می شستیم اگر عشق واقعی را می شناختیم هرگز افسردگی به سراغمان نمی آمد. دلی که مالامال از عشق، عشق آفرین باشد همواره شاداب و سیراب عشق و محبت خواهد بود . بارها و بارها در مورد نفس مطمئنه گفته ایم و شنیده ایم اما اماره نفسمان نفس ما را بریده و مجال بندگی را از ما گرفته است . چه می شد اگرطعم راضیه مرضیه را می چشیدیم و غبارپلیدی را از درون خود می زدودیم ؟!.
یا منور: با وجودی که دلهایمان مالامال از سیاهی و ظلمت شده است امید به لکه های روشن آن بسته ایم تا بلکه تابش نور تو بر دلهایمان از ظلمت آن بکاهد و لکه های تیره دلمان تبدیل به روشنی گردد و به سوی نور رهنمون شویم.
یا عظیم: تو به فرشتگانت امر فرمودی که برما سجده کنند و درود فرستند آنگاه که شیطان از این عمل سرباز زد او را برای همیشه از درگاهت راندی ، اما بارها و بارها امرت را اجابت ننمودیم و از بندگی ات سر باز زدیم ولی باز به ما فرصت دادی که توبه کنیم و به سویت باز آئیم تا هدایت شویم؟! پس باید ثابت کنیم که شایستهی سلام و درود عرشیان و برترین مخلوق تو هستیم کمکمان نما تا گوهر درونمان را از هر چه غیر توست بشوئیم و زنگار از آن بزدائیم تا نور تو بر قلب هایمان بتابد ودلهایمان جلا یابد و آماده برای عروج به سوی تو گردد .

می خواهم بازهم با تو نجوا نمایم اما بیم آن دارم که از مسیر بندگی ات باز مانم و جز شرمندگی برایم نماند هر چند که همواره خود را شرمنده تواحساس می کنم از تو می خواهم که از گناهانمان درگذری و مارا کمک نمائی که وظیفه بندگی ات را بجای آوریم و در مسیر کمال حرکت نمایم و از قافله یارانت باز نمانم.
" آمین یا رب العالمین"
بسم الله الرحمن الرحیم
مست و هشیار 

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفت مستی ، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست
گفت میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم
گفت رو صبح آی ، قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت نزدیک است والی را سرای ، آنجا شویم
گفت والی از کجا در خانهٔ خمار نیست؟
گفت تا داروغه را گوییم ، در مسجد بخواب
گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت کار شرع ، کار درهم و دینار نیست
گفت از بهر غرامت ، جامهات بیرون کنم
گفت پوسیده است جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت در سر عقل باید ، بی کلاهی عار نیست
گفت می بسیار خوردی زان سبب بیخود شدی
گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست
گفت باید حد زند هشیار مرد مست را
گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست
پروین اعتصامی 
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|